تبليغاتX
♥★↔㋡✖۩‡♥--پسران تاریکی--♥‡۩҉✖㋡↔★♥

♥★↔㋡✖۩‡♥--پسران تاریکی--♥‡۩҉✖㋡↔★♥

bazsazi

[-weblog dar hale bazsazi-]
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط aLi~EmO`  | 

شادي يا مرگ


+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط Yousef  | 

came back sasy mankan

ساسي مانكن بعد از يك سال دوري از رپ  بالاخره يه آهنگ شاد و بتركون به نام تهران LA كن روبه سبك9/6 رو خوند.

جالب انكه رپفا كه به قول خودش بزرگترين مرجع رپ فارسي است با يك هفته تاخير اين اهنگو پخش كرد.

خود سايت رپفا مي گه كه اين خبر كذبه و آهنگ به محضي كه مياد پخش ميشه ولي ساسي مانكن گفته كه رپفا از بقيه سايتها خيلي عقبه. حالا گوش بدينو حالشو ببرين


 دانلود-198

دانلود-128

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط Yousef  | 

be ehtemaleW ziad Weblog be addre3 jadide khod {   www.blogfa01.blogfa.com    } montaghel mishavad


modire weblog ~~~> ali-emo

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط aLi~EmO`  | 

هیزم شکن:

                    

 

 

 

روزی وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود،تبرش افتاد تو رود خونه. وقتی در حال گریه کردن بود، فرشته ای اومد و ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟ هیزم شکن گفت:تبرم توی آب افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد:نه. فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت.آیا این تبر توست؟دوباره جواب داد:نه. فرشته برای بار سوم به زیر آب رفت واین بار با یک تبر اهنی برگشت.آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.فرشته از صداقت مرد خوشحال شد وهر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خانه شد.

 

یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه قدم میزد زنش افتاد توی آب هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم آمد و پرسید:چرا گریه می کنی؟ اوه، فرشته زنم افتاده تو رودخونه. فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد:آره !! فرشته عصبانی شد و گفت: تو تقلب کردی این نامردیه. هیزم شکن جواب داد: فرشته منو ببخش. سو تفاهم شده. می دونی اگه به جنیفر لوپز ،نه می گفتم تو می رفتی با نانسی می اومدی. و باز هم به نانسی ، نه می گفتم تو می رفتی و با زنم بر می گشتی و منم.

می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. تو که می دونی من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زنو ندارم. به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.                                                 نکته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ می گه به خاطر یه دلیل  شرافتمندانه و مفیده.                              نظر من:مرد به جز منفعت خودش چیزی نمی خواد. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط Nadia  | 

سیر تکمیلی دخترها در ایران

 

سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیایی خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بکنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کنم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشن مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی .....؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباهه صداش در نمی یاد...

زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط Nadia  | 

 


CoMinG sOon

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط aLi~EmO`  |