| » . |

--------------------
كد لينك ما :
موبایل
کتاب های زیبا
ترفندهای کامپیوتر
رپ و راک
فوتبال
عشق
مطالب باحال
دانلود جدیدترین آهنگ ها
دانلود فیلم های ایرانی و خارجی جدید
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
مخ زنی در گذر زمان ( مطالب باحال )
ویارئال خواهان جواد نکونام ( فوتبال )
|
ماركا خبر داد:
ويارئال به دنبال نكونام
![]() به گزارش ايسنا ، روزنامه اسپانيايي ماركا از علاقهمندي ويارئال يكي از نمايندگان اسپانيا در رقابتهاي فصل آينده ليگ اروپا (جام يوفا) نسبت به حضور جواد نكونام بازيكن خط مياني تيم ملي ايران در اين باشگاه نوشت. به نوشته اين روزنامه بسياري از باشگاههاي اسپانيايي و غيراسپانيايي خواستار حضور اين بازيكن ۲۸ ساله در تيم خود هستند. ويارئال تيم پنجم جدول رقابتهاي لاليگا در پايان فصل گذشته مهمترين مشتري اين هافبك دفاعي است كه هم اكنون در اوساسونا توپ ميزند. به نظر ميرسد باشگاه شهر پامپلونا در ازاي دريافت پنج ميليون يورو حاضر است بازيكن خود را واگذار كند. اين بازيكن ايراني هفته آينده با سران باشگاه اوساسونا درباره آيندهاش در اوساسونا صحبت خواهد كرد. از دپورتيوو لاكرونيا هم به عنوان يكي ديگر از گزينههاي پيش روي اين هافبك دفاعي ياد ميشود. |
( )
تاریخچه ی رپ فارسی
تاریخچه رپ فارسی تاریخچه ایست پیچیده که اگر تمام مسائل پشت پرده آن رو شود، می شود از آن کتابی قطور نوشت. ما ایرانی ها به خاطر حسادت، جاه طلبی و قدرت طلبی به هموطن خود و حتی وطن خود نیز رحم نمیکنیم، چه برسد موقعی که رپ فارس گنده شود و به دست یک سری نوجوان بچرخد. امروز راجع به تاریخچه رپ سیاهان آمریکایی صحبت نمیکنیم، زیرا همین تاریخچه رپ فارسی خودمان آنقدر پیچ و خم و مسائل اسرار آمیز دارد که نیازی به مقدمه چینی از این سبک موسیقی از زمان سیاهان آمریکایی نداریم
.
شعر ( )
مرگ عشق
مشكي نپوشيد هيچكساس ام اس سركاري جالب عيد نوروز ( )
ميدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنيدن اين جمله کليشه اي بهم مي خوره.
پس سال نو مبارک!
ورود به اين عيد سعيد باستاني بنا به دلايل فني براي شما مسدود مي باشد . لطفا اصرار نفرماييد!
عيد شما مبارک
سال گذشته مبارک ! انجمن عقب افتادگان ذهني
با توجه به گران شدن نرخ sms پيشاپيش نوروز 88 ، 89 ، تولدت ، تولدم ، پيوندتان و قدم نورسيده مبارک.نور به قبرت بباره
باتبريک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
حاجي فيروز
اگر به تيپ خود اهميت ميدهيد
اگر به دنبال لباس زيبا براي عيد هستيد
اگر شيک پوشي را دوست داريد ...
با ما تماس بگيريد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صنف پالان دوزان پايتخت
سوال عشق ... ( )
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت:بازي
به نوجواني گفتند:عشق چيست؟ گفت:رفيق بازي
به جواني گفتند:عشق چيست؟ گفت:پول و ثروت
به پيرمردي گفتند:عشق چيست؟ گفت:عمر
به عاشقي گفتند:عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
زندگی ( از زبان ماركز) حتما بخونید ( )
خداوندا! اگر تکهای زندگی میداشتم، نمیگذاشتم حتی یکروز از آن سپری شود بیآنکه به مردمانی که دوستشان دارم٬ نگویم که عاشقتان هستم و به همهی مردان و زنان میباوراندم که
قلبم در اسارت یا سیطرهی محبت آنان است.
- اگر خداوند، فقط و فقط تکهای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایهسار عشق میآرمیدم. به انسانها نشان میدادم در اشتباهاند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمیتوانند عاشق باشند.
- آه خدایا! آنان نمیدانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.
- به هر کودکی، دو بال هدیه میدادم، رهایشان میکردم تا خود، بالگشودن و پرواز را بیاموزند.
- به پیران میآموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی، که با نسیان از راه میرسد.
- آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموختهام.
- من یاد گرفتهام که همه میخواهند در قلهی کوه زندگی کنند، بیآنکه به خوشبختیِ آرمیده در کف دست خود، نگاهی انداخته باشند.
- چه نیک آموختهام که وقتی نوزاد برای نخستینبار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر میفشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.
- دریافتهام که یک انسان، تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.
- کمتر میخوابیدم و دیوانهوار رؤیا میدیدم چراکه میدانستم هر دقیقهای که چشمهایمان را برهم میگذاریم، شصتثانیه نور را از دست میدهیم. شصت ثانیه روشنایی.
- هنگامی که دیگران میایستادند، من قدم برمیداشتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند، بیدار میماندم.
- هنگامی که دیگران لب به سخن میگشودند٬ گوش فرامیدادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمیبردم.
- اگر خداوند، ذرهای زندگی به من عطا میکرد٬ جامهای ساده به تن میکردم.
- نخست به خورشید خیره میشدم و کالبدم و سپس روحم را عریان میساختم.
- خداوندا! اگر دل در سینهام همچنان میتپید، تمامی تنفرم را بر تکهیخی مینگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار میکشیدم.
- با اشکهایم، گلهای سرخ را آبیاری میکردم تا زخم خارهایشان و بوسهی گلبرگهایشان در اعماق جانم ریشه زند..
- من از شما بسی چیزها آموختهام و اما چه حاصل که وقتی اینها را در چمدانم میگذارم که در بستر مرگ خواهم بود.
«گابریل گارسیا مارکز» نویسندهی معاصر، بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطانش و شنیدن خبر بیماریاش، این متن را بهعنوان وداع نوشته است.
زن عشق می کارد و کینه درو می کند ( )
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ....
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ....
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .....
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد. ....
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود ؛ عاشق می شود ... مادر می شود. پیر می شود و میمیرد ...
وقرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند...
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند ...
چند مرگ عجیب در دنیا ( )
آرنولد بنت : داستان نویس انگلیسی (1931ــ1867) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
آگاتوکلس (خود کامه ی سراکیوز 289 ــ361 ق.م ) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
آلن پینکرتون ( موسس آژانس کارآگاهی آمریکا 1884ــ 1819 ) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
آیزادورا دانکن (رقاص آمریکایی 1927ــ 1878) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
اسکندر کبیر (پادشاه مقدونی 323 ــ356 ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
الکساندر (پادشاه یونان 1920ــ 1893) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
تامس آت وی (نمایشنامه نویس انگلیسی 1685 ــ1652) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه ی دهان پر کن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
تامس می ( مورخ انگلیسی 1650 ــ1595) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
جان وینسون ( ماجرا جوی بریتانیا 1629ــ 1557) وی در 72 سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی که وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
جروم ناپلئون بناپارت (آخرین بناپارت آمریکایی 1945ــ 1878) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
جورج دوک کلارنس ( انگلیسی 1478ــ1449) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
جیمز داگلاس ارل مورتون (1581ــ1525) به وسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
رودولفونی یرو ( ژنرال مکزیکی 1917ــ 1880) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
زئوکسیس (نقاش یونان قرن پنجم ق.م ) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگهایش پاره شد و مرد.
شعری از سوشیانت ( )
شک کن
به ظاهر شاعری پوچم
و می گویند
که او از تیرگی ها شعر می سازد
نفهمیدند, من
دلواپس فردای انسانم...
نمی ترسم
ولی
لبریز تردیدم
و این بی قیدی مردم
مرا تا حد مرگ آزرده می سازد
نمی دانم چه خواهد شد
ولی احساس مرموزی درونم هست
که می گوید:
شک کن....
همه دروغ می گویند
به ظاهر شاعری پوچم
و تنها از بدی ها شعر می گویم
ولی در عمق افکارم
کسی, انگار می گرید
دلم می لرزد از نیرنگ انسان ها به یکدیگر
یک انسان چون خدا
یک, همچو حیوانی متین و بارکش- ای وای
چه می گویم
نمی دانم
....و شاید راست می گویند
که من یک شاعر پوچم
و یا دیوانه ای کافر
نمی دانم...
نمی دانم
موزو انشا عزدواج! ( )
هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند.
در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد.
زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من
طنز راننده تاکسی ( )
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد، چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود، تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعا تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم…!"
داستان کوتاه پیر عاقل ( )
به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیدهاید! چند لحظه صبر کنید الآن میرسیم.
او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد. شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کردهام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دکور و... بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم. من پیش خودم تصمیم گرفتهام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم میگیرم.
من دو کار میتوانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمتهای مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمیکنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمتهایی که هنوز درست کار میکنند شکرگزار باشم.
هر روز، هدیهای است که به من داده میشود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشتهام تمرکز خواهم کرد.
سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید میتوانید بعداً برداشت کنید.
بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه میتوانی شادیهای زندگی را در حساب بانکی حافظهات ذخیره کنی.
از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطرههای شاد و شیرین تشکر میکنم. هیچ میدانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟
راهنماییهای ساده زیر را برای شاد بودن به خاطر بسپارید
1. قلبتان را از نفرت و کینه خالی کنید.
2. ذهنتان را از نگرانیها آزاد کنید.
3. ساده زندگی کنید.
4. بیشتر بخشنده باشید.
5. کمتر انتظار داشته باشید.
طنز وبلاگ نویسان در اتاق بازجویی ( )
مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.
فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.
ضد حال های موجود در اینترنت! ( )
1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!
2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن
3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه
4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
5-داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه
6-سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!
7-3 ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset می شی.
8-رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ!
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
darkb0ys.Blogfa.com
This Template Designed By Ali
Kouroshfar and 2Temp For Blogfa
www.TakTemp.com -
www.2Temp.com -
www.iroom.ir
